یکشنبه 8 آذر ماه سال 1388 ساعت 8:06 PM

به نام خداوند


1-      روز گذشته (شنبه، قربان) به خاطر اوج لذت بردن از زندگی و نهایت تفریحات سالم و به علت پولدار بودن خیلی زیاد! گفتیم بریم جنگل چیتگر لذت ببریم(حداقل تلوزیون رو نبینیم). خلاصه به همراه خانم گرام و بچهامون رفتیم پارک جنگلی و به علت کمی ناجوانمردانه بودن هوا چادر زدیم. بعدش دیدم که نیروی انتظامی با ماشین وبصورت دستوری فرمودن" چادر رو جمع کن"( احتمالا وگرنه می برمت کهریزک هم استتار بود توی کلامش). گفتم برادر عزیز هوا سرد است و بچها سرما می خورن. که گفتن نه نمی شه باید جمع کنید. دلیل رو جویا شدم فرمودن خوب چون میادن چادر می زنن و خلاف می کنن. گفتم عجب برادرن انتظامی خلاق هستن. چرا من این دلیل به این محکمی رو نمی فهمم. بعداً فکر کردم (ببخشید یکم بی تربیتیه) باید آلت تناسلی همه مرداها رو قطع کنن چون ممکن هست باهاش تجاوز کنن( البته بجز برادران خدمتگزار کهریزک). در هر صورت اینها برای ما مشکلی حل نمی کنه چون مجبور شدیم کاسه کوزه رو جمع کنیم و تشریف بیاوریم خونه.

2-      برادران نیروی انظامی در اظهار نظری که بخاطر تعطیل شدن علوم انسانی غرب و شکوفایی علوم انسانی اسلامی صورت گرفت. فرمودن که دلیل تجاوزهایی که در کشور صورت می گیرد بد حجابی خانم ها هست. به نظر شما باید چی جواب این فیلسوف  اسلامی را داد. آقای برادر اگه اینطور باشد که تو غرب باید همه مردم دوطبقه تو خیابون راه برن.

3-      یکی از برادران نیروی انتظامی فرموده اند که بایستی بهربرداری صحیح جنسی در کشور(همون صیغه موقت) مهیا شود برای جوانان عزیز و گرامی و گل. ماهم که گاگول فکر نمی کنیم برای انحراف جونا از اعتراض ها هست. ولی آقا برادر ماهم گاگول ولی این که مشکل آقا پسرها رو حل می کنه. دختر خانم ها چی. یا شاید از دید شما خانم ها فقط ساخته شده اند برای سرویس دادن به آقایان و اصلا مشکل جنیسی ندارن.

و اما در آخر دوستان عزیز روز 16 اذر می تونه مثل امروز و فردا باشه بی هیچ اعتراض و اما اونموقع 17 آذر و بعدش تفاوت دارد. اگه سکوت کنیم آقای برادر می گه دیدی راست می گفتیم که دیگه فقط سلطنت طلب ها و کمونیست ها دورو بر موسوی و کروبی هستن و بعد تا نق بزنیم تو سرمون می کوبن و دیگه حق نفس کشیدن رو بدون اجازه نداریم. ولی اگه همت کنیم و مثل قدس باش و 13 آبان یا مجبور هستن بزنن یا تحمل کنن که در هر صورت ما برنده ایم . و نکته دیگر اینه که اون روزها ما توی زمین اونا بازی می کردیم. ولی تا بوده و بوده (حتی قبل از این که به قول برادر نماز جمعه حضرت ابراهیم و اسماعبل بسیجی باشند) 16 آذر مخالفت با ظلم بوده و اون تو زمین ما هستن پس حتماً باید ببریم و گرنه خیلی بد می شه.

شجاعت و استقامت رمز آبادی کشور

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 1 آذر ماه سال 1388 ساعت 1:37 PM

بسمه تعالی

گاهی اوقات آدم برای هیچکس می نویسد. می گویند قشنگ ترین نوشته ها، نوشته هایی هست که برای هیچ کس نوشته می شود. حال من برای هیچ کس ها می نویسم بدون قشنگی. درد نوشته های کشورم را می نویسم. چه بختکی به جون این کشور افتاده هی مدام درگیر آزادی هست به آب که می رسد می بیند سراب بود. مشروطه، ستارخان، جنگل، مصدق، 57، تاکجا این قمار مرگ و آزادی باید ادامه داشته باشد. درد از کجاست؟ آیا حکام همه درد هستند؟ حکام همان مبارزان آزادی دیروز هستند؟ آیا ما نیز اگر حاکمان آینده باشیم باز آزادی را قربانی نمی کنیم؟ من نه جامعه شناسم، نه درس علوم انسانی(که الان کفر می باشند) را خوانده ام. اما چیزی که می فهمم این است ما مردمان این سرزمین همواره خوب و با شور و شوق شروع می کنیم و اما ادامه نمی دهیم. شروع کننده خوب ولی تمام کننده بد. شاید اگر این درد درمان شود حلقه تکرار مبارز- آزادی هم پاره شود. ای هیچ کسان راه دور نمی روم همین جنبش را ببینیدچه خوب شروع کردیم و با فکر بدون خشونت و با دهان بسته دنیا صدای ما را شنید. اما کم کم ما را عصانی می کردند، ما تند شدیم سیاستمان کم شد. و بعد کند شدیم. حواسمان به جنبش نبود. من فکر می کردم بقیه هستند که مبارزه کنند. بقیه هم فکر می کردند که کسان دیگر هستند که مبارزه کنند. و این قصه تلخ ناتمام ماندن باز تکرار خواهد شد؟ از این جمله می ترسم. آیا باید آینده به بچه هاییمان بگوییم یک قرن و چند سال هست که کشورمان برای آزادی در حال مبارزه هست. نه این قصه تلخ را تمام کنیم. تلخی قصه به قیمت عقب افتادن سرزمینم از افغانستان هست. آوارگی تحیصیل کرده هایمان در فرنگ و فقر مردمانما را در کوچه ها و چشمهای منتظر روسپی هایمان که بر سر خیابان به دنبال ماشین غریبه. تلخی قصه سرزمیینم این تلخی ها را دارد. با کدام آیه این درد درمان می شود. با کدام وصیت شاهان نمی دانم.

تنها می دانم وطن دوستان تنها به استقامت می توانند کشور را نجات دهند. همیشه از خنده شیطانی دژخیم در خلوتشان می هراسیده ام. هراسناک می خندند که نابودشان کردیم. دیگر نیستند. 13 آبان شنیدم سینما قدس برادربسیجی اربده کشان می گفت پس کجا هستند این موسوی ها شاید راست می گفت. اما ما بودیم نه باهم با چشم ها هراسان در پیاده رو ها در مغازه ها و اما آنها آزاد هوار می زدند. پس میدان مبارزه را باید عوض کرد. برتری ما فکر ما باید باشد و وطن پرستی. ما نباید آدم ها را نشانه برویم باید رویه ها را نشانه بگیریم. دوستان باید میدان مبارزه را گسترده و البته مسالمت آمیز کنیم. نباید تنها به فکر روزی معین برای مبارزه باشم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 27 آبان ماه سال 1388 ساعت 5:34 PM

به نام خداوند رحمان


دوستان عزیر مدتی است که آقایان رسایی، صفار، و تا حدودی حداد مسئول سفر به دانشگاه های مختلف و ایراد سخرانی هستند. در همه موارد سخرانی این آقایان ناتمام مانده و به درگیری کشیده شده است.

سوال اساسی من این است چرا با وجود تکرار این درگیری ها آقایان هنوز اقدام به سخرانی می کنند. آیا طرحی در دست هست؟ من دوست ندارم پیش داوری کنم . ولی آیا سرگرم کردن دانشجویان به مهرهای سوخته نیست؟ آیا قصد تخلیه انر‍ژی دانشجویان را ندارند؟

از تمامی دوستا می خواهم نظرات خود را بیان کنند و این موضوع را مورد بحث نگه دارند.


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo